جک کنفیلد: داستان گفتن، بهترین روش آموزش

جک کنفیلد: داستان گفتن، بهترین روش آموزش

دکتر اناری:«شما یکی از خالقین مجموعه «سوپ جوجه برای روح» هستین که یک برند معروف جهانیه و بیش از پونصد میلیون نسخه از اون در سراسر دنیا به فروش رفته! خدای من! کنجکاوم که بدونم چطور ایده اولین کتاب از این مجموعه به ذهن شما رسید؟»

جک کنفیلد:«خب، همه چی از جایی شروع شد که من یک معلم دبیرستان در شیکاگو بودم. من در واقع در یک مدرسه فقیر و کاملاً سیاه پوست کار می کردم. دانش آموزهام انگیزه نداشتن و اعتماد به نفس پایینی داشتن و من علاقه مند شدم به این موضوع که چطور می تونم اعتماد به نفس اون ها رو افزایش بدم که باور کنن که می تونن یاد بگیرن و به اون ها انگیزه بدم تا به اون هدف نهایی خودم برسم که آموزش دادن به اون ها بود.

اما علاقه من به این موضوع بیشتر از تدریس تاریخ بود و مردی به اسم ویلیام کلمنت استون رو دیدم که به من راجع به ارزش ها و هدف گذاری و مواردی از این قبیل آموزش داد و من شروع به استفاده از داستان های افرادی کردم که موفق بودن، چون این چیزی بود که ویلیام به من یاد داده بود. او زندگی نامه های افراد مشهوری رو خونده بود که موفق شده بودن و این چیزی بود که به خودش انگیزه بخشیده بود. بنابراین، شروع کردم به داستان گفتن از افراد آفریقایی – آمریکایی که به موفقیت رسیده بودن و هر موقع که از این داستان ها تعریف می کردم، بچه ها فوق العاده هیجان زده می شدن و توجه می کردن. وقتی داشتم از حقایق تاریخی حرف می زدم، بچه ها از پنجره به بیرون نگاه می کردن.

بنابراین من واقعا به این درک رسیدم که داستان ها کمک می کنن تا اصولی که همیشه قصد آموزش دادن اون ها رو داشتم بهتر برای دانش آموزهام جا بیفتن. وقتی به این موضوع فکر کنین، می بینین که قبلاً که حتی خانه ای وجود نداشت، مردم دور آتش جمع می شدن و داستان اون روز خودشون رو نقل می کردن و بعدتر مردم در ایوان ها و باغ های خودشون می نشستن و داستان می گفتن. امروزه ما در تلویزیون می تونیم داستان های از قبل ساخته شده رو ببینیم ولی علاقه به چیز هایی داریم که یک شروع و یک قسمت وسط و یک پایان داشته باشه، مخصوصاً اگر بتونیم یک چیزی از این داستان یاد بگیریم.

و خب من به سرعت از جایی به جای دیگه می رفتم که معلم هایی رو آموزش بدم که برای شرکت ها و عوام کارگاه آموزشی برگزار می کردن، و مردم همیشه پیش من می اومدن و می گفتن:«داستانی که راجع به اون دختری تعریف کردین که 3000 دلار در یک سال از فروش کلوچه به دست آورد رو دخترم باید بشنوه!» یا این که می گفتن:«داستانی که راجع به اون پسری گفتین که نابینا بود و از اورست بالا رفت رو از کجا می تونم پیدا کنم؟ تیم فروش من باید بدونه که هیچ مانعی در زندگی وجود نداره!» و پاسخ این بود که این داستان ها رو هیچ کجا نمی شد پیدا کرد و فهمیدم که باید این داستان ها رو به شکل یک کتاب در بیارم.»

 

عضویت در کلوپ یک درصدیها با گارانتی رضایت

دوازده ماه آموزش زنده و پشتیبانی از دکتر اناری

کسب اطلاعات بیشتر

رایگان شد

کارگاه سه روزه آنلاین غلبه بر ترس، تنبلی و اتلاف وقت

بر اساس اصول کوچینگ و علم روانشناسی مثبت

دسترسی فوری