گاهی باید شیرجه بزنی توی استخر

 گاهی باید شیرجه بزنی توی استخر

دکتر اناری : من یک جایی خوندم که اولین باری که شما وارد یک برنامه ی تلویزیونی شدین ، نه برنامه ی خودتون ؛ این طور بوده که خودتون و بردار  تون رفتین پیشنهاد دادین به یک تهیه کننده ای و این ها براتون یک فضایی رو فراهم کردن. از این جهت کنجکاوم چون کار ما کار رشد فردی یه بر اساس اصول کوچینگ و علم روانشناسی مثبت ؛ همیشه من به رفقا میگم گاهی باید مسئولیت رو به عهده بگیری ، اگه کسی در رو باز نمی کنه ، خودت بیفتی رو در ، در رو باز کنی.

برای من خیلی جالب بود که یک کسی که الان انقدر برند موفق یک مجری یه نامدار تلوزیونی یه ؛ دفعه ی اول خودش رفته و خود سرانه به یک نفر گفته : « آقا به من فضا بدین ، به من پلتفرم بدین » میشه داستان ش رو برامون بگین.

سیاوش صفاریان پور : بله راستش رو بخواین کم و بیش هنوزم همین وضعیت وجود داره یعنی هنوزم خیلی وقت ها ؛ من کارمند تلوزیون و رادیو و تلویزیون نیستم ، کارمند هیچ جایی هیچ موقع نبودم و خیلی هم میل و علاقه ای نداشتم ، نه حقوقی از صدا و سیما گرفتم ،  نه بیمه ای داشتم نه چیزی ولی راستش رو بخواین این امکان استقلال من برای در واقع مانور هایی که توی زندگی می خواستم بدم رو بهم داد ؛ به جایی که بخوام برم هر روز کارت بزنم ، مسیر زندگی معمولی رو دنبال بکنم ؛ قبول دارم که یه خرده آینده رو نامشخص و مبهم کردم برای خودم و خانواده م ولی از یک سمت دیگه زندگی رو ماجراجویانه کرده. ماجراجویانه از این نظر که شما همیشه به جایی که انتخاب تون بکنن ، این شما هستید که دارید انتخاب می کنید ؛ این که چه کاری رو انجام بدین ، چگونه باشه و راستش رو به شما بگم اون شروع ماجرا بخاطر این بود که خب من و فؤاد بردار دو قلو م ، ما هر دو نوجوان بودیم ، خیلی سن مون کم بود.

طبیعتاً تلویزیون دلیلی نداشتش که بخواد به ما زمانی رو اختصاص بده ولی ما پا شدیم رفتیم دو نفری رفتیم ؛ خیلی تصادف حاکم هستش توی به قول شما اون یک درصدی شدن یا اون متفاوت زیستن.

تصادف هم کمک کرد به ما ؛ در تلویزیون راستش رو بخواین من این روز ها گاهی اوقات که میرم بعد از حالا شاید ۲۴ سال شاید الان گذشته دیگه از اون روز هایی که نوجوان بودم و رفتم ؛ از اون زمان هنوز دم در یقه ی من رو می گیرن ،  راحت راه نمیدن بریم داخل ، باید کارت شناسایی داشته باشی ، یه عالمه پروتکل هایی که به طور معمول برای ورود به رادیو و تلویزیون هست ولی اون روز خیلی تصادفی دو تا آدم شبیه به هم رفتن دم در نگهبانی گفتن که : « ما می خوایم بریم گروه دانش شبکه ی دو ».

رفتیم داخل ، یعنی انگار که یک رمزی رو گفتیم ، اسم شبی رو گفتیم ؛ اون جا هم فکر کردن خیلی ما گوگولی مگولی هستیم ، یعنی سن مون هم کم بود ، فکر کنم ۱۴ ، ۱۵ سال یا ۱۶ سال مون بودش ؛  دقیقاً یادم نیستش ولی یک همچین سن و سالی داشتیم. بعد شاید جادویی که کمک کرد به ما که اون تصادفه اتفاق بیفته ؛  دو تا آدم شبیه به هم بود که«خیلی با اعتماد به نفس رفتن دم در گفتن : «  آقا ما اومدیم می خوایم بریم مدیر گروه دانش شبکه دو رو ببینیم ».

ما رفتیم»داخل تلویزیون ؛ این خان اول بود. خان بعدی این بود که رفتیم دم در اون گروه مربوطه ؛ چون ما سن مون کم بود ، دست مون رو گرفتن مستقیم از راهرو بردن بیرون و رفتیم داخل گروه کودک شبکه دو. این شد در واقع شروع حضور ما توی تلویزیون که همون جور که شما گفتین با پیشنهاد خودمون بود.

بعد ها همین اتفاق افتاد ؛ چون من کارگردانی بودم که هیچ تهیه کننده ای روی من سرمایه گذاری نمی کرد ؛ رفتم یک برنامه ی راجب فرود یک مریخ نورد همون ۲۴ سال پیش ، سال ۱۳۷۸ ساختم ، سال 1999.

ساختم ، بردم نوار رو به تلویزیون دادم گفتم که: « پس فردا یک مریخ نشین روی سیاره ی مریخ فرود میاد ، این هم فیلم آموزشی یا فیلم در واقع گفت و گویی که دو تا کارشناس و مجری باهم دیگه داشتن ». تحویل دادم ؛  چون طبیعی یه که اون ها به من اعتماد نمی کردن ، من محصول آماده رو در واقع بهشون دادم.

این جا من می تونستم اون سن و سال خودم رو جبران بکنم ، ناآشنا بودن ، نداشتن ارتباط با افراد مختلفّ ؛  این ها می تونستم این جا جبران بکنم بخاطر همین فکر کنم یک راست شیرجه زدن توی استخر شاید یک راهش هم همین باشه ؛ گرچه ریسک داره ، ممکنه که هر چیزی پیش بیاد ولی کافیه که...

 

عضویت در کلوپ یک درصدیها با گارانتی رضایت

دوازده ماه آموزش زنده و پشتیبانی از دکتر اناری

کسب اطلاعات بیشتر

رایگان شد

کارگاه سه روزه آنلاین غلبه بر ترس، تنبلی و اتلاف وقت

بر اساس اصول کوچینگ و علم روانشناسی مثبت

دسترسی فوری